![]() |
![]() |
|
|
مدت 6 ماهه که مطلب نگذاشتم چون این مدت چند تا پروژه مفصل داشتم و دغدغه خاطر اجازه نمی داد به من که وبلاگ رو آپ کنم. به خصوص که پدرم 2 تا عمل سخت داشتند و آبجی کوچولو هم دوقلو باردار هست به خاطر همین بعد از 27 ماه نگهداری دخترم توسط مادر و پدرم این بار 2-3 ماه زحمت نگهداری رو در نبود خودم، مادر و پدر همسرم به عهده گرفتند که واقعا مدیون همشون هستم که واقعا شانس بزرگی در زندگی ما و دخترمون بوده که بهترین آدمها محیط آکنده از محبت و البته بهترین نوع تغذیه و بهداشت را برای دخترم در نبودم فراهم می کنند. مطمئنم هیچگاه نخواهم توانست زحماتشون را جبران کنم. اما کارهای ساینا تا 30 ماهگی چند تا ترانه را با آهنگ صحیحشون و البته به زبون بچگونه خودش می خونه مثل گل سنگم و ترانه های کارتونهای بانی نی و خاله نسرین و چند تا ترانه انگلیسی. همچنان عاشق کتابهاش هست که یا باید مرتب براش بخونیم یا خودش ورق می زنه و از حفظ می خونه یک روز کتاب فلفلی و مرغ کاکلی رو اصرار داشت بخونم و چون خواب و بیدار بودم گاهی جمله ای جا می انداختم ساینا هم به شدت اعتراض می کرد و درستشو می گفت. تمام رنگها و اشکال و حیوانات رو به دو زبان فارسی و انگلیسی می شناسه مثلا لوزی می شه به انگلیسی diamond یا رنگ قهوه ای می شهbrown یا گورخر می شهzebra و بعضی اقوام خنده شون می گرفت که خیلی از کلماتی که ساینا بلد بود حتی بزرگسالان هم بلد نبودن! اعداد رو تا 30 بلده البته گاهی به سی می گه بیست و ده!!!! به مسواک هم علاقه وافر داره و هر وقت مسواک می بینه هنگ می کنه و باید هر جوری هست به چنگ بیارتش و در حال حاضر یک کلکسیون هم از مسواک داره. به قول مامانم برس رو باید از بردیا(پسر برادرم) قایم کرد و مسواک رو از ساینا!!! و جالبتر از همه اینکه در عرض کمتر از 2 هفته و روزی 5 دقیقه 40-50 کلمه فارسی رو یاد گرفته بخونه البته قصد نداشتم که خوندن یاد دخترم بدم چون بحثهای ضد و نقیض در مورد آموزش در سنین پائین زیاد هست ولی به دو دلیل این کار رو شروع کردم اول اینکه خیلی خیلی به کتاب علاقه داره دوم اینکه کنجکاو بودم توانائی دخترمو محک بزنم. برای همین امتحان کردم و جالب اینجا بود که خوشش اومد ضمنا نتیجه کار حیرت آور بود. طبق نظریات بعضی از متخصصین در سن 2-3 سالگی بچه ها خیلی بهتر و سریعتر خوندن را یاد می گیرن و من اینو بعینه تجربه کردم. این روش تو ایران توسط تراشه های الماس انجام می شه ولی دختر من چون کارتها رو به زور از من می گرفت تا مرتبشون کنه!!!!(اصولا به چیدن و سازماندهی همه چیز خیلی علاقه داره) ایده ای به ذهنم رسید و به وسیله پاورپوینتهائی که خودم درست کردم خوندن را یادش دادم. به این صورت که برای موضوعات مختلف پاورپوینت درست کردم مثل رنگها، حیوانات، وسائل و .... حسن این پاورپوینت ها این بود که از کلماتی استفاده می کردم که برای دخترم ملموستر بود و می شناختشون. فقط باید هر کلمه رو در کمتر از یک ثانیه نشون داد تا بچه از مغز راستش بیشتر برای به خاطر سپاری کلمات استفاده کنه چون همونطور که می دونید متخصصان معتقدن برای داشتن ذهن خلاق فعال سازی مغز راست خیلی کمک کننده است. نکته بعد هم اینه که مرتب اسلایدها و کارتها رو باید بر بزنیم یعنی ترتیبشون رو تغییر بدیم چون بچه ها در این سن فورا ترتیب کارتها رو حفظ می کنند. برجی که خودش ساخته و داره خودشو تشویق می کنه مراسم ازدواج عمو میثم و زن عمو زهرا حتی حاضر نشد موقع تاب سواری و سرسره سواری زیلوفون را بگذاره کنار نقاشی های دخترم در خانه ای که زادگاهم بود و فردای آن شب تخریب شد تا زادگاه یک ساختمان 5 طبقه بشود قطار سواری در پارک دردونه اهواز نقاشی با رنگ انگشتی به همراه بردیا روی میز نقاشی جدید ساینا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 10:38 توسط ری ری |
|
|
بالاخره امروز وقت کردم بیام و وبلاگ ساینا رو آپ کنم. این مدت دو تا کار اساسی انجام دادیم یکی تولد گرفتن برای ساینا و یکی هم گرفتن ساینا از شیر مادر که پروژه دومی 20 روزی طول کشید و اول از شیر روز گرفتمش بعد هم از شیر شبانه.
شیرین کاریهاش هم این بوده که چند وقتی هست که محل امنش شده پشت پرده و هر چیزی رو هم که گم می شه می بینیم گذاشته اونجا. یه روز هم دیدیم با ماژیک کل پشت پرده رو به قول خودش ققاشی کرده. روز نذری پزون مادربزرگش هم پای کامپیوتر خونشون نشسته بود بهش عکس نشون می دادن و گفته چه جالب که عمه و عموها غش کردن از خنده. ساینا این مدت یاد گرفته کله معلق بره و علاقه به صعود از ارتفاعات خانه پیدا کرده. داریم کم کم بهش مسئولیت می دیم. بستن در وقتی وارد خونه می شیم و زدن دگمه های آسانسور و درآوردن کفش و جوراب و کاپشنش جزو مسئولیتهاش هستن. صحبت کردنش نسبتا پیشرفت کرده. سوره توحید(قل هوالله) و آدرس خونشو یاد گرفته. شعرها و لالائیهای رو که بلده گاهی با همون آهنگ صحیحش برا عروسکهاش می خونه. البته باید قسمت اول شعر یا سوره رو بگم و ساینا بند دومشو می گه. اعدادو تا ۲۰ فارسی و انگلیسی بلده. عاشق کتابهاش هست و مرتب کتابهاشو می آره و می گه کتاب بخونه یعنی کتاب بخون. کتاب دزده و مرغ فلفلی/ شیمو یه دامپروره/ عروسی خاله سوسکه و آقا موشه(این کتابو موندم چیشو می فهمه چون سرشار از کلمات قلمبه و قدیمیه که خودم به زور معنیشونو می دونم)/ کتی خوردنیها رو دوست داره/ گربه من نازنازیه / 10 تا جوجه رفتن تو کوچه/ سگ مهربان و جوجه های زرد این روزها در الویت علاقه اش هستن و 90 درصدشونو حفظه به همراه کتابهای حسنی و تاتی ها و مجموعه می می نی ها/ حیوانات رابشناسیم/ میوه ها و وسایل نقلیه را بشناسیم/ گاوه چی می گه؟ که قبلا حفظ بود). یعنی از بس کتاب برای ساینا خوندم تمام شعرهاش یکسره روی مغزم رژه می رن. ترانه های گروه رستاکو خیلی دوس داره مرتب می گه بارون بارونه رو بزارم(یعنی بزار) یا سوسیسا بیاره!!! همینطور ترانه فرانسوی زز رو دوس داره و ترانه های اندی که در روز باید حتما یک دفه ببینتشون. ۵ رنگ سفید و قرمز و سبز و آبی و زرد رو بلده. رنگهای دیگه رو بیشتر اسمشونو بلده تا خود رنگو. از ویژگیهای دیگه اش اینه که تمرکزش خیلی بالاست گاهی نیم ساعت یک بازی رو بارها و بارها تکرار می کنه. پرحوصله بودنش قطعا به من نرفته و به باباش رفته. تولد دو سالگی با تم هلو کیتی صورتی گرفتم که این کار اون هم وسط ترم درسی من بدون لطف دوستم نرگس سهرابی که وسایلشو ساخته بود و قبل از رفتن از ایران برای من گذاشت امکان پذیر نبود همینجا از نرگس مامان سودا تشکر می کنم عکس خونوادگی. البته ساینا سر بزنگاه خوابش برد و ما تقریبا بیدارش کردیم تا بتونیم تو عکسهای تولد خودش حضورش رو داشته باشیم! این سه چرخه رو که عمه ندا و همسرشون عمو احسان ساینا براش آورده رو ساینا خیلی دوس داره و براش نماد تولدش شده تا می بینتش آهنگ تولدو می خونه و از عمو احسانش یاد می کنه کیک مرغ و گردوی تولد تزئین میز میز غذا ساینا توی پارک محوطه خونه خاله آرزو شیفته جوجه اردک بچه ها شده بود. ساینا جونم خیلی دوس دارم حیوون بخرم برات ولی متاسفانه تو آپارتمان ساکنیم در اولین وقتی که خونه ویلائی بگیریم برات هر حیوونی دوس داشتی می گیریم این بازیو از خیابون نظر اصفهان خریدم که ساینا دوسش داره البته از همین بازیو در مدلهای مختلف انجام می ده مثلا بعد از چکش زدن یکی یکی درشون می یاره و دوباره می ذاره سر جاشون. خونه سازی با جعبه دستمال کاغذی آکواریوم باشگاه ملی حفاری انصافا محیط باشگاه خیلی برای بچه ها جالبه دست مسئولینش درد نکنه ساینا تازگیها علاقه پیدا کرده که از روی میز نهار خوری بره بالای اوپن که منم چون از ترسو بودن خوشم نمی یاد می زارم بره روی بلندیها البته سعی می کنم نزدیکش بایستم و محیط رو براش سیف کنم. عکس روز عقد عمو میثم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 آذر1390ساعت 10:48 توسط ری ری |
|
|
ساینا در حال حاضر می تونه حدود 300 کلمه رو بگه و جملات دو کلمه ای بسازه، اعداد فارسی رو تا 18 می شماره و انگلیسی رو هم تا 13 و کلماتش روز به روز واضح تر می شن بعضی کلمات رو واضح تر ادا می کنه مث سلام، پسته، لیمو، انار، حلزون، پرستو، آمبولانس، کامیون، صندلی، لیوان، کفش، دیوار، کبریت و ...ولی بعضی کلماتو یک کم متفاوت می گه به عدس می گه عددس/ به من و باباش مامان حانه و بابا فئاد/به عمو احسان می گه عمو ایسان/ به مادر جون و پدر جونش می گه در جون. رنگها رو گاهی به انگلیسی و گاهی به فارسی می گه مفهوم این رنگها رو گاهی درست می گه: blue/green/purple قلب رو که می بینه می گه (هارت) heart به گور خر می گه zebra، به پروانه می گهbutterfly. عاشق bear (خرس) هست و هر جا عکسشو ببینه فورا شناسائیش می کنه. مادر جونش هم تعریف می کنه که وقتی من نیستم و پیش مامانمه موقع تلویزیون نگاه کردن از خودش سوالاتی می کنه و جواب می ده مثلا این چیه؟ و خودش هم جواب می ده گاو ! می دیدیم ساینا مداد رنگی رو که بر می داره می گه کیان بابا فرهادش گفت چرا هر وقت مداد برمی داره می گه کیان یه دفه متوجه شدم که در واقع می گه کرایان(مداد رنگی به انگلیسی) چند تا عادت خاص داره که برای من و باباش خیلی جالبه اول اینکه چند ماهیه که قبل از خوابش اسم اقوامو به خصوص بچه ها رو دوره می کنه: سامان آرمان بردیا یاس زممو شهپر(زنعمو شهپر) وقتی به این مرحله می رسه دیگه مطمئن می شم قطعا خوابش می بره/ دوم اینکه وقتی بغلش می کنیم با دستش عین آدم بزرگائی که می خوان به آدم دلداری بدند چند ضربه پشت کمرمون می زنه، همینطور وقتی سرفه می کنه خودش می زنه پشت کمرش!!! با پسر خاله پرهامش هم که یک سال و سه ماه از ساینا کوچیکتره خیلی میونه اش خوبه طوری بوس و نازش می کنه و حتی شکلک های خنده دار در میاره که انگار پرهام بچشه و بهش می گه نی نی پرئام یا به گوشای پرهام دست می زنه می گه گوش داره. به آهنگهای سنتی گروه رستاک که به اشاره دوستانم سارا و مریم خریدیم خیلی علاقمنده، ضمنا اسم نت های موسیقی رو بلده (دو ر می فا ...) بابا فرهادش عقیده داره ساینا قدرت تشخیص ملودی های زیبا رو داره به کارهای فنی همچنان علاقه داره اگه خاطرتون باشه ساینا ۹-8 ماهه بود که با دست پیچ باز و بسته می کرد این روزها تلاش می کنه این کارو با پیچ گوشتی انجام بده یه روز عمه ندای ساینا در مورد یکی از تست های هوش به نام جوهر روی بینی صحبت کرد که آزمایش به این شکل هست که نوزادان ۳۰ ماهه باید تشخیص بدند که تصویر توی آینه تصویر خودشون هست ولی نوزادان کوچکتر فکر می کنن یک بچه دیگه رو می بینند و با این آزمایش که نوک بینی نوزاد رو با خط چشم یا جوهر باید آغشته کنیم اگه جلوی آینه بردیم و آینه رو مالید نشون می ده که هنوز نمی دونه تصویر خودش در آینه هست ولی اگه با دیدن تصویر در آینه نوک بینیش رو مالید معلوم هست که می دونه تصویر خودش در آینه هست. من هم آزمایش جوهر روی بینی روبروی آینه رو انجام دادم ساینا فورا بینیش رو مالید. البته تقریبا مطمئنم که ساینا بیش از ۶-۷ ماه هست که خودشو تشخیص می ده. چون هر وقت لباس می پوشید می اومد جلوی آینه و قر می اومد. شهریور ماه به همراه خاله آرزو به اصفهان رفتیم که خیلی خیلی خوش گذشت و بستگان عزیزمون رو توی اصفهان دیدیم و از طرف خاله ها و دائی ها و دختران و پسران و وابستگانشون مورد لطف زیاد واقع شدیم که همینجا ازشون تشکر می کنم. جالب اینجا بود که متوجه شدم اکثرا لطف دارند و به وبلاگ ساینا سر می زنن یا به قول دختر دائی شاعرم فرشته و همسرشون، از دور ساینا رو رصد می کنن. این عکسو داماد دختر خاله ام هنرمندانه گرفتن و روز آخر قاب کردن که کلی سورپرایز شدیم. ساینا و دختر دائی من به نام محدثه این عکس توی یک آرایشگاه کودک واقع در مجتمع پارک اصفهان گرفته شده قبل از اینکه آقا جلال موهای ساینا رو کوتاه کنه. به ترتیب دلارام/ ساینا(اینجا موهاش کوتاه شده) و فاطیما نوه خاله ام این هم بچه های بستگانمون در اصفهان که مشغول بازی عمو پولدار هستن: تصویر محمد نوه خاله ام و سامان بچه خواهرم و علیرضا نوه دیگه خاله ام تو عکس پیداست. این شال گردن خوشگل برگی رو خاله صدیق هنرمندم بافتن و من لحظه شماری می کنم برای اینکه هوا سرد بشه و ساینا بپوشدش این عروسک های زیبای بافتنی رو هم خاله نصرت هنرمندم زحمت کشیدن و ساینا دوسشون داره به خصوص علاقه وافر به درآوردن کلاهاشون داره این عکس مال 6 ماه پیش هست از سمت راست بردیا بچه برادرم و ساینا مادر جون رخصت عینک آفتابی خریده ساینا هم حسابی باهاش پز می ده ساینا عاشق فیلمهای موبایل هست و اوایل فیلمهای خودشو دوس داشت اما حالا دیگه فیلمهای دیگرانو دوس داره. اما زن دائی ساینا می گن که موبایل نزدیک بچه نباشه بهتره به خاطر اینکه زیر 10 سال بچه هائی که موبایل داشتن احتمال تومور مغزی درشون بیشتر بوده. به خاطر همین اخیرا کمتر می دیم موبایل دستش باشه. این عکس دسته جمعی هم به مناسبت اومدن دختر عموم و پسرشون کسرا از استرالیا گرفتیم از سمت راست دینا دختر پسر عموم/دلارام و تو بغلش ساینا/ آرمان/ سامان و کسری نشستن. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 مهر1390ساعت 10:54 توسط ری ری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دخترم ساینا 18 /8/ 88 به دنیا اومد و به زندگی پر از عشق ما طراوت و شکوه بیشتری بخشید.ساینا" در فرهنگ فارسی به معنای سیمرغ است.در زبان هندی از دو کلمه سای و آینا تشکیا شده "سای" یعنی خدا و "آینا"یعنی پژواک ساینا یعنی پژواک خدا این زیباترین معنی این اسمه اما درزبان یونانی معنی پرنسس میده و در زبان کردی نماد رنگ آبی آسمان و در فرهنگ اسپانیولی به عنوان انسان دوری کننده از گناه.
|
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ در مورد تربیت کودکان آشپزی برای کودکان نی نی سایت پوشاک بچه ساناز بریم بازی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|